$listItemNav$
فیزیولوژی برای شما فقط مجموعه ای از فصل های جداگانه نيست؛ اگر درست ديده شود، نقشه ای است از اينکه بدن چطور با وجود تغييرهای دائمی، تعادل را حفظ ميکند و خودش را با شرايط جديد وفق میدهد. مشکل اينجاست که حجم بالا و جزئيات پراکنده باعث میشود خيلی از دانشجوها بين حفظ کردن و فهميدن گير کنند و در امتحان يا تست، با يک تغيير کوچک در صورت سوال سردرگم شوند. در اين مقاله قرار است يک روش خواندن روشن و کاربردی داشته باشيد: از ساختن چارچوب و نقشه مفهومی شروع ميکنيم، بعد سراغ اشتباهات رایج و الگوهای پرتکرار سوال ها ميرويم تا فیزیولوژی برای شما قابل فهم، قابل مرور و قابل استفاده شود.
مسئله اصلی در فیزیولوژی: چرا اکثر دانشجوها گیر می کنند؟
فیزیولوژی از آن درس هاست که اگر از همان اول با ذهن منظم پیش بروید، خیلی زود حس گیر کردن به سراغ شما می آید. مشکل معمولا از کم هوشی یا کم کاری نیست، بیشتر به روش مطالعه برمیگردد.
اولین مانع، حجم بالای مطالب است. موضوع ها زیادند و در نگاه اول پراکنده به نظر میرسند. یک بخش درباره فشار خون است، بخش بعدی درباره کلیه و تنفس، و ناگهان میبینید همه چیز به هم وصل است اما مطالب به شکل قطعه های جدا جدا در ذهن شما مانده اند. وقتی ارتباط ها روشن نباشد، ذهن شما مدام دنبال جای درست هر نکته میگردد و همین خستگی و سردرگمی ایجاد میکند.
مانع دوم این است که مکانیسم با حفظیات قاطی میشود. در فیزیولوژی بعضی نکته ها واقعا حفظی هستند، مثل چند عدد یا چند اسم. اما بخش اصلی درس، فهم یک زنجیره علت و معلول است. وقتی مکانیسم ها را مثل حفظیات میخوانید، بعد از چند روز فقط چند جمله در ذهن شما باقی میماند که کاربردشان روشن نیست. نتیجه این میشود که با یک سوال ساده که فقط شکلش عوض شده، ذهن شما قفل میکند چون پایه فهم ساخته نشده است.
مانع سوم، فراموشی سریع به خاطر نبود چارچوب است. اگر هر فصل را به چند ایده اصلی تبدیل نکنید و جای آن را در نقشه کلی بدن مشخص نکنید، مرور کردن هم برای شما تبدیل میشود به دوباره خوانی. در این حالت هر بار که به فصل برمیگردید، حس دوباره شروع کردن پیدا میکنید. اما وقتی چارچوب داشته باشید، حتی اگر جزئیات فراموش شده باشد، اطلاعات سريع تر روی همان اسکلت ذهني سوار میشود و روند مطالعه برای شما جلو میرود.
جانسون و جونز دقیقاً چه رویکردی دارد؟
رویکرد جانسون و جونز طوری است که شما را از حفظ کردن جمله ها دور میکند و به سمت فهمیدن منطق بدن میبرد. به جای اينکه اول سراغ ريزه کاری ها برود، ابتدا تصوير کلی را میسازد و بعد وارد مکانيزم ها میشود.
نخست، مسیر مطالعه از مفهوم به مکانيزم است. شما ابتدا میفهمید بدن در آن موضوع دنبال چه هدفی است و چرا آن اتفاق می افتد، بعد مرحله به مرحله میبینید اين هدف چگونه با چند پديده ساده به نتيجه میرسد.
دوم، محور اصلی روی کنترل و فيدبک هاست. به جای اينکه تغييرات فقط توضيح داده شوند، به شما نشان داده میشود بدن چه چيزی را تنظيم میکند، با چه حسگری میفهمد از تعادل خارج شده و با چه پاسخ هایی آن را برمیگرداند.
سوم، نگاه کتاب يکپارچه است. شما ارتباط بين دستگاه ها را پررنگ تر میبينيد، مثلا اينکه کليه و قلب و عروق با هم فشار خون را میسازند، يا ريه و کليه با هم تعادل اسيد و باز را نگه میدارند.
اگر سبک کتاب اجازه بدهد، نکته مثبت ديگر اين است که به جای انبوه فرمول ها، از چند نمودار و مدل حداقلی استفاده میکند تا شما رابطه ها را سريع تر ببينيد و به خاطر بسپاريد. اگر هم مثال های بالينی داشته باشد، کمک میکند بفهميد چرا اين مکانيزم ها در دنيای واقعی مهم هستند.
مقایسه با منبع رایج (گایتون)
در مقایسه با گایتون، شما با دو سبک روبه رو هستيد: يک سبک که زودتر تصوير کلی و منطق تنظيم را میسازد، و يک سبک که جزئيات را گسترده تر و کامل تر باز ميکند.
از نظر ساختار فصل ها، تفاوت در ترتيب طرح مطلب و ميزان ورود به ريزه کاری هاست. بعضی فصل بندی ها اول مسئله و هدف سيستم را روشن ميکنند و بعد مکانيزم را میچينند، بعضی ديگر از توصيف و جزئيات شروع ميکنند. مثال های بالينی هم گاهی در ابتدا برای جا افتادن مطلب می آيند و گاهی در انتها برای جمع بندی.
از نظر سبک توضيح، يک متن ممکن است مفهومی و نمودارمحور باشد تا رابطه ها سريع ديده شوند، و متن ديگر ممکن است توصيفی تر و جزئی نگرتر باشد. تفاوت مهم ديگر اين است که در يک رویکرد، حلقه های کنترل و فيدبک محور فهم هستند، در رویکرد ديگر پديده ها و جزئيات عملکرد پررنگ تر میشوند.
برای امتحان و تست، اگر دنبال فهم پايه هستيد، سبکی که زودتر چارچوب و منطق تنظيم را میسازد معمولا کمک کننده تر است. اگر هدف شما جمع کردن ريز نکته ها و پوشش کامل تر باشد، متن جزئی نگرتر دست شما را بازتر ميگذارد. بهترين نتيجه معمولا از ترکيب اين دو به دست مي آيد: اول چارچوب و فهم، بعد تکميل با جزئيات.
نقشه مفهومی فصل ها
برای اينکه فیزیولوژی در ذهن شما يک تکه و قابل مرور شود، بهتر است فصل ها را مثل يک نقشه سلسله مراتبی ببينيد، نه چند فصل جدا از هم.
در سطح اول، اصول مشترک قرار میگيرند. يعنی چيزهايی که زيربنای همه دستگاه ها هستند: غشا و انتقال مواد، نقش گيرنده ها و پيام رسانی، و مهم تر از همه هموستاز يا همان حفظ تعادل داخلی بدن. اگر اين لايه درست جا بيفتد، بقيه فصل ها معنا پيدا ميکنند.
در سطح دوم، دستگاه های کنترل قرار دارند. اينجا با دو مدير اصلی بدن روبه رو هستيد: دستگاه عصبی و دستگاه غدد. کار اين دو اين است که اطلاعات را بگيرند، تصميم بگيرند و فرمان بدهند تا تعادل حفظ شود.
در سطح سوم، دستگاه های اجراکننده هستند؛ جايی که فرمان ها به عمل تبديل ميشوند. قلب و عروق، تنفس، کليه، گوارش و بقيه دستگاه ها در اين سطح قرار میگيرند و هر کدام بخشی از تنظيم را انجام میدهند.
در سطح چهارم، يکپارچگی هاست؛ يعنی موضوعاتی که مرز بين چند فصل را از بين میبرند و شما را مجبور میکنند چند دستگاه را با هم ببينيد. مهم ترين آن ها تعادل اسيد و باز، تنظيم فشار خون، تعادل آب و الکتروليت، و تنظيم انرژی و سوخت و ساز است.
برای اينکه اين نقشه واقعاً به درد شما بخورد، چند پل ثابت را هم در ذهن نگه داريد. ريه و کليه با هم تعادل اسيد و باز را نگه میدارند. کليه و قلب و عروق با هم حجم و فشار خون را تنظيم ميکنند. غدد با سوخت و ساز و دمای بدن گره خورده اند. و اعصاب خودکار مثل يک کنترل از راه دور، روی قلب و ريه و گوارش اثر میگذارد و تنظيم لحظه ای را انجام میدهد.
سوالات پرتکرار امتحانی/کنکور
سوالات پرتکرار فیزیولوژی معمولا از چند قالب ثابت بيرون نمی آيند. اگر شما اين قالب ها را بشناسيد، هم مطالعه هدفمندتر میشود و هم هنگام تست زدن کمتر غافلگير میشويد.
سوالات مفهومی
دسته اول سوالات مفهومی هستند. اين سوال ها از شما نمیخواهند جمله حفظی بگوييد، میخواهند رابطه علت و معلول را بفهميد. معمولا صورت سوال اين شکل است که با افزايش يا کاهش يک متغير، چرا يک پاسخ مشخص در بدن اتفاق می افتد. پاسخ درست وقتی پيدا میشود که شما اول مشخص کنيد بدن در آن موقعيت چه چيزی را تنظيم ميکند و کدام حلقه کنترل فعال شده است.
سوالات نموداری
دسته دوم سوالات نموداری هستند. اينجا شما بايد زبان نمودار را بلد باشيد: محور ها چه هستند، منحنی بالا رفتن يا پايين آمدن چه معنی دارد، و جابه جايی منحنی به راست يا چپ چه پيامی میدهد. در اين سوال ها حفظ کردن شکل نمودار کافی نيست، چون طراح با يک تغيير کوچک در شرايط، از شما تفسير میخواهد نه تشخيص تصوير.
سوالات محاسباتی
دسته سوم سوالات محاسباتی هستند. معمولا محاسبه ها ساده اند، اما اشتباهات رایج زياد است چون فرمول ها بدون درک مفهوم به کار ميروند. شما بايد بدانيد هر عدد چه چيزی را نشان میدهد و قرار است کدام بخش از عملکرد بدن را اندازه بگيرد. اگر مفهوم روشن باشد، محاسبه هم کوتاه و کم خطا پيش ميرود.
سوالات تلفیقی
دسته چهارم سوالات تلفيقی هستند که بيشتر شبيه يک سناريو کوتاه طراحی میشوند. در اين سوال ها چند دستگاه با هم درگيرند و شما بايد زنجيره اتفاق ها را کنار هم بچينيد. مثال های رایج آن وقتی است که همزمان ريه و کليه در تعادل اسيد و باز نقش دارند، يا در شوک و کم آبی، فشار خون و حجم و پاسخ های هورمونی با هم تغيير ميکنند، يا در اسهال و استفراغ، آب و الکتروليت و اسيد و باز همزمان به هم میريزد. کليد حل اين سوال ها اين است که از يک نقطه شروع کنيد، متغير اصلی را مشخص کنيد، و مرحله به مرحله اثر آن را روی بقيه سيستم ها دنبال کنيد.
جمع بندی: این کتاب را چه زمانی و چطور بخوانیم؟
اين کتاب زمانی بيشتر به درد شما میخورد که هدف اصلی تان فهميدن منطق تنظيم در بدن باشد، نه فقط حفظ کردن مطالب. اگر شما تازه فیزیولوژی را شروع کرده ايد، يا قبلا خوانده ايد ولی هنوز حس میکنيد مطالب در ذهن پخش است، يا برای امتحان و کنکور دنبال چارچوب و مرور سريع هستيد، معمولا از اين سبک بيشتر سود میبريد.
بهتر است مطالعه را دو مرحله ای پيش ببريد: ابتدا برای ساختن نقشه ذهنی و فهم مکانيزم ها، و بعد برای تثبيت با مرور و تست. در ترکيب با منابع ديگر هم بهترين حالت اين است که اول چارچوب را از اين کتاب بگيريد و بعد برای ريزه کاری ها سراغ منبع جزئی نگرتر برويد، تا در جزئيات گم نشويد.
خطاهای رایج اين است که کتاب را حفظی بخوانيد، بين فصل ها ارتباط برقرار نکنيد، يا قبل از جا افتادن حلقه های کنترل سراغ تست های سخت برويد. اگر اين سه اشتباه تکرار نشود، هم وقت شما کمتر هدر ميرود و هم نتيجه ماندگارتر میشود.